تبليغاتX
بی رنگ تر از آینه
بی رنگ تر از آینه
در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه ..... به من کم می کنی لطفی که داری این زمان یا نه
سه شنبه هجدهم تیر 1387


یه ساعته دارم توی تشکم غلت می زنم که بلند شم ، اما هر بار که بیدار می شم چشمامو روی هم فشار می دم که دوباره خواب برم . دوباره خواب می رم و دوباره تکرار...

چشمامو که باز می کنم همه چی رو بد می بینم . رنگ خورشید ، روز، روشنیاش که به اتاق می خوره آزارم می ده .

سرمو می برم زیر پتو تا از این نور لعنتی فرار کنم و جای سلام میگم لعنتی دوباره اومدیییییی؟؟؟!!!

اصلا احساس خوبی نسبت به خودم ندارم.

احساس سرما می کنم هیچکی نیست گرمم کنه.. دوبار صدای اومدن سرگیجه میاد نمیتونم از جام بلند شم سرم گیج میره.........

خیلی کلافه ام ... خیلی ...

دو روز پیش با مامانم دعوام شد ، خیلی بحث کردیم ، اعصابش خرد شد تا امروز دوباره سرش درد گرفته و اصلا نمی تونه بلند شه..

 

خوشم نمیاد از رختخواب بیرون بیام کسی رو ببینم ، از صدای زنگ بدم میاد ، موبایل ، تلفن، در ِ حیاط ..

احساس می کنم دوباره افسردگی اومده سراغم  ، دوباره اون دختر بی روحیه و بدی شدم که خودم نیست.

احساس بدیه .. کی می فهمه چی می گم؟

دوس دارم تنها باشم از صدای حرف زدن هم بدم میاد

حوصله غذا خوردن اصلا ندارم ، ساعت 11:30 شده و از 10 که بلند شدم هنوز صبحونه هم نخوردم .. شاید اصلا نخوردم

زورکی خودمو وادار به درس خوندن می کنم تا همه چی یادم بره .

آخه از چی ناراحتم؟

چه بلایی داره سرم میاد؟

حوصله کسی رو هم ندارم که بگم کاش یکی بود باهاش درد و دل می کردم.

همه چی درونم ضعیف شده .. مهمتر از همه ایمان.

هنوز نتایج اون ترم نیومده دوباره ترم تابستون گرفتم .

اول خوشحال بودم که در طول روز یه کاری دارم که از یکنواختی و بی روح بودن خارجم کنه اما الان با درس خوندن یکنواخت تر شدم.. آخه نه تفریحی ، نه شادی توی زندگی آدم چه جوری دوباره بشینم  درس بخونم؟

خیلی بخونم 4 صفحه بعد کتابو پرت می کنم ..

دوس دارم یه سفر کوتاه مدت برم یکم روحیه ام عوض شه .. آخه فکر کنم منم آدمم دلم تنوع می خواد..

بخدا منم جوونم ، کی اینو می فهمه؟

مهم نیست آخه الان همه می گن : من می فهمم!!

اما این من به درد خودشون می خوره چون اونایی که باید بشنون کرن.

احساس حقارت می کنم از زنده بودنم وقتی جز ضرر فایده ای ندارم.

از همین جا دوباره معذرت می خوام از کسی که می تونه تحمل نکنه اما با همه بدیام بیشتر نوازشم می کنه وبیشتر از مادر دوسم داره و برام دلسوزی می کنه.

دلم برای اونم می سوزه .

دعا کنین خوب شم..

اینم از روز زیبای ما

11:45

78/4/18


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ستاره .ش در ساعت 11:50 AM
سه شنبه چهارم تیر 1387
می توان

 

 

         روز مادر مبارک

 

 

 

می توان با دلخوشی پرواز کرد

 

کوک ِدل با هر خوشی همساز کرد

 

می توان در  بیت های  زندگی

 

روز  را  با نیتی  آغاز کرد

 

    ¨ ¨ ¨           

 

می توان چون رودهارونده شد

 

از  شکفتن ها  همی  آکنده شد

 

آنقدر در بازی عشقی شتافت

 

تا به جمع ِ عاشقان برنده شد

 

    ¨ ¨ ¨           

 

می توان بربی پناه سقفی نشاند

 

بر در ِ میخانه ها  قفلی نشاند

 

با محبت های وافر ، می توان

 

بر  تمام ِ کاینان  تاجی نشاند

 

    ¨ ¨ ¨           

 

می توان هرروزرا بیهوده ماند

 

در کنار ِ باطلی ، آسوده ماند

 

روز و شب  همراه سیلابی ز اشک

 

چون حجابی پشت صدهاچهره ماند

 

    ¨ ¨ ¨           

 

می توان از آدمان دلگیر بود

 

از زمین واززمان هم سیر بود

 

چشم بست و غرق ِ دنیای  هوس

 

بادلی غرق ِ گناه  درگیر بود

 

    ¨ ¨ ¨           

 

می توان تنها نشست و فکر کرد

 

باخدا در خلوتی چند  ذکر کرد

 

غم به کمبود ِ نداری ها  نخورد

 

وز به داراییش   صد  شکر کرد

 

 

ستاره.ش

 

21/3/87

2شب

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ستاره .ش در ساعت 4:25 PM
دوشنبه سوم تیر 1387
تابستون شد دوباره

 

 

آقایان نخوانند!

زنها به راحتی می توانند تنها با خرید کردن به فشارهای اقتصادی همسرشان اضافه کنند.

 

مردان زیادی قله اورست را فتح می کنند ،به فضا می روند و با چتر از هواپیما پایین می پرند ، ولی وقتی خانمی یکی از این کارها را انجام می دهد به اندازه تمام مردانی که تا آن روز همان کار را کرده اند بازتاب خبری پیدا می کند!

 

 

 

 

خانمها نخوانند!

مردها به راحتی می توانند تنها با کشتن یک سوسک قهرمان زندگی همسران خود باشند!

 

وقتی مردها مسیری را گم می کنند توانایی آن را دارند که چندین ساعت دور خود بپرخند تا با پیدا کردن مقصدی تازه ، به همسران خود ثابت کنند که اصلا گم نشده اند!

 

 

 

آگهی تبریک

 

نازی جون

تورا به وسعت شالیزارهای گندم ، به تعداد پرهای گلهای پیاز و به اندازه گرانی گونیهای برنج دوست دارم.

تو را خیلی دوست دارم اما بالاغیرتا چند تا غذای غیر پلویی هم از مادرت یاد بگیر تا بعد از ازدواجمان حقوقم کفاف شامهای عاشقانه دو نفره را بدهد!

به هر حال تولدت مبارک!

از طرف نامزد کارمندت

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ستاره .ش در ساعت 6:6 PM
دوشنبه بیستم خرداد 1387
سایه ی پنهان

ســــــــایــــــــه ی  پــــنــــهــــــــــا ن

 

 

                    

 

اون با منه اما بازم ، حـس می کنم یه خاطــــره اس

یا خواب و رویا می بینم ، یا اینکه پشت پنجره اس

 

حس می کنم یه لحظه بعد حس اونو کم می یــــارم

وقتی می ره با بغض بد، غصه و ماتم می یــــارم

 

توهمه یا خواب خوش؟! خــــــدااا!! چرا دو راهیه ؟

خسته شــد م   بس که بگن یه ســــایه ی  خیالیه !

 

پلکامــــــو رو هم می ذارم  انگار کنارمــــه هنوز

یه حسی از درون می گه تا جون داری به پاش بسوز

 

تو راه و تو بیراهه ها    کنار من قدم زده

از هر جایی که رد شدم ، آیینه دیده با منه

 

تو آینه چشمک می زنم ، پشت سرم ناز می کنه

تا بر می گردم  می بینم ، با ابــــرا پرواز می کنه

 

هر طعمی رو با لب اون باید هم اندازه کنم

گلای پژمرده رو بازبا بوسه هاش تازه کنم

 

اگه خیاله جون می دم تا به زمان من بیــــاد

برای پروانه شدن پیله ی من تورو می خواد

 

به زندگی سایه نزن ؛ به رویا ها خیال ِ  خــــام

من تورو بیشتر از نفس ، بیشتر از این جونم می خوام

 

دیشب تو خواب دیدم خدا مارو به هم رسونده بود

پای خوشی رو به همــــه  زند گـیــــا کشونده بود

 

نگــــــــــو که تعبیر نداره دیدن چشمای سیات

خودم دیدم داد می زدی تا جون دارم میام باهات

 

چشمامو رو هم می ذارم یه بار تو بازشون بکن

مگه نگفتی دوس داری ، موهامو نازشون بکن

 

دیگه نرو تا زندگی  همین جور آروم بمونه

دیگه نگو که غصه ها ، قلب تو رو می رنجونه

 

منـــــم به احترام تـــــو ، تو شادیا رها می شم

فقط واسه چشمای تو ، از همه کس جدا می شم

 

ستاره . ش

 

15/3/87

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ستاره .ش در ساعت 8:30 PM
پنجشنبه دوم خرداد 1387
بازم دو شعر جدید نظر بدین کدومو می پسندید؟

تو یه گلبرگ سپیدی ،  توی چشمای سیاهم

واسه رنگ و بوت نبوده که تورو به باد ندادم

 

تو شبیه قاصدک ها همیشه اهل فراری

مثه موج گیسوان،  یه دم آرامش نداری

 

به دلم دنیایی نزدیک  اما از تن  خیلی دوری

فکر نکردی باغم تو شب میشه روزا چه جوری

'''

تویه صبح دلنشینی که می یاره  روز ِ زیبا

روزی که قشنگتر از اون ندیده چشمای دنیا

 

تو شبیه نقش اول ، توی فیلم نامه ی قلبم

یا ستاره ی شبای سیاه و تاریک و سردم

 

می درخشی و می شینی هر جاباشی به خیالم

اما وقتایی که نیستی شب می شه روز ِ سیاهم

'''

تو یه قصه ی روونی که رها می شه رو لبهام

تموم شعرام گواه  از ته دل  تورو می خوام

 

تو شبیه شادیایی ، کمی اما   خیلی شیرین

تو دلم جوونه کردی ، شدی حالا یار دیرین

 

دستای تو سایه بونه ، زیر آفتاب زیربارون

من سراغ ندارم عشقی برسه به پاهات آسون

'''

تو یه مردی واسه ی من ، واسه ی یه زن ِ تنها

قسمت می دم که زودتر،  پر کنی دستامو فردا

 

تو شبیه هیچکی نیستی ، جز خودت که بی نظیره

نذار هیچ کسی تو قلبم ،  جای چشماتو بگیره

 

تا ترنم دوباره   مهمون  وفای  من باش

تو که آرامش روحی بیا و صفای من باش

 

ستاره . ش

31/2/87

2:49 بامداد

 

 

  

من از تو سرشارم

من از تو لبریزم

من از وجود تو

شراره می ریزم

 

من از تو می خندم

من از تو می گویم

من از بهشت تو

نشانه می جویم

 

تو در منی با من

فراتر از یک تن

چگونه روحت را

ندیده ای در من

 

نگاره ء مهتاب

فسونگر بیتاب

شراره ء عشقت

دهد مرا بر باد

 

اگر فنا گشتم

اگر جدا گشتم

اگر ز بند تو

کمی سوا گشتم

 

مپرس گمانم را

به شب خیالم را

مپرس که پنهانی

چه گفت زبانم را

 

به گفته ام انکار

به کرده ام اصرار

به جرم بی مهری

مکن مرا آزار

 

اگر رهایم باز

اگر دهم آواز

اگر ز شوق تو

شدم کمی تناز

 

به تو وفادارم

ز تو نشان دارم

چرا کنم حاشا

من از تو جان دارم

 

ستاره .ش

25/2/87

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ستاره .ش در ساعت 8:16 PM
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
بهار از دست رفته من

            

 

بــــهار آمده کنون ، بهار من کجا روی

 

نگاه خیره ء  مرا ، مگر ز یاد  می بری

 

 

بــــهار آمده کجا ! دوان دوان روان شدی

 

به پای پینه بسته ام چرا تو هم خزان شدی

 

 

بهار آمده ببین   شکوفه ها جوان شدند

 

ز بعد رفتنت ببین که غنچه ها عیان شدند

 

 

بــــهار من   سفر چرا  مگر مرا   ندیده ای

 

مگر به روز و حال من دمی نظر نکرده ای

 

 

مــــگر به بال قاصدک راه سفر نبسته ای

 

چرا به پای دیگری به جای من نشسته ای

 

 

بــــهار آشیان من ،  چو عـیــــد آمده بیا

 

تو را به جان یاس ِ من سپیـــده آمده بیا

 

 

بیا و شهد بوسه ات  به کام مـــا روانه کن

 

در آتش و شرارخود به جان مـــا زبانه کن

 

 

تو را به شعر کشانده ام تا ز تو پروانه شوم

 

به شوق و اشتیاق تــــو  همدم گلخانه شوم

 

 

پولــــک احساس مرا  به بالشت   نشان بزن

 

به راس عشق ناب خود، به دور من کمان بزن

 

 

بزن کمانه را کنون ، به ناله ای ز ما بخوان

 

برای آوای  جنون غریـبــــه  را روا مــدان

 

ستاره . ش

6/1/87


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ستاره .ش در ساعت 1:46 PM
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
فکرای بد بد نکنی

 

 

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی یه عادته  بوســــیدن  لــــب های تو

فـــــــــکر نکنـــــــــی جدا می شم  بعــــدم بهت می گم برو

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی لحظه هامو با کســـــی قسمت می کنم

فـــــــــکر نکنـــــــــی یه وقت یه جا به مردی عادت می کنم

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی با اخم تو من به خوشی راضی می شم

فـــــــــکر نکنـــــــــی اگه نیـــــــای من تنهایی راهی می شم

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی فکرای تو به فکر عشقت نمی یاد

مـــــــنم مثه تو عـــــــا شقم دلـــــــم کسی رو نمی خواد

 

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی پس می کشم دس می کشم از این دعا

فـــــــــکر نکنـــــــــی خسته شدم بسکه بگم خــــــدا خــــــدا

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی تنهائیا مــــنو عذابم نمی ده

فـــــــــکر نکنـــــــــی بی طاقتم خدا جوابم نمی ده

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی قاصدکـا راه تو رو نمی دونن

فـــــــــکر نکنـــــــــی که بلبــلا برای تو نمی خونن

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی فکرای بد، خواب از ستــــاره می گیره

افســــوس نخور مـــــــن با توام اونکه بی یـــــــاره می میره

 

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی خیال تو  یه دم  از مـــــن رها  می شه

فـــــــــکر نکنـــــــــی دستای تو از دست مـــــن سوا می شه

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی تو زندگی رفـــــــیق غم هـات نمی شم

فـــــــــکر نکنـــــــــی تو گریه هات  شریک اشکات نمی شم

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی لمس تنت واسه تـــــنم تکراریه

فـــــــــکر نکنـــــــــی دوست دارم یه حرفه و اجباریه

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی  به دیگری حالا که دنیای منی

تـــــــو هم بگو که مثل من عاشق و شیــــــدای منی

 

 

ستــــــــــــــاره . ش

 

14/1/87

1:30 بامداد


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ستاره .ش در ساعت 0:32 AM
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387


 

غبار جاده رو بگیر به سال نمونه دیدنت

لبهاتو نزدیکتر بیار آسون بشه بوسیدنت